امید علومی
بیوگرافی امید علومی، همسر سحر قریشی
امید علومی متولد 23 آبان 1366 می باشد. امید علومی یکی از خواننده های جوان ایرانی است که تا امروز کارهای مجاز زیادی منتشر کرده است. از او تا کنون 2 آلبوم به نام "بهونه" و "استرس" منتشر شده است.
بخشی از گفتگویی خواندنی با امید علومی و همسرش سحر قریشی
شما شایعه را رها نمیکنید یا شایعه دست از سرشما برنمیدارد؟
سحر قریشی: به نظرم این ویژگی شغل من است که با حاشیه همراه باشد. همه هنرمندان در هر عرصهای چه بازیگری، چه خوانندگی و حتی بازیکنان عرصه ورزشی چون زندگیشان زیر ذرهبین است دچار یکسری حواشی میشوند. از طرفی هرچه پیشرفت شما در کارتان بیشتر باشد، حاشیههایتان نیز بیشتر میشود.
سحر قریشی
این ماجرا، شما را در طی این سالها دلزده نکرده است؟
سحر قریشی: اوایل بازیگریام چرا، این اتفاق افتاد چون خیلی حساس بودم. تازه از یک محیط متفاوت وارد جامعه بازیگری به اسم سینما شده بودم که فکر میکردم همه همکارانم هستند. اصلا به این فکر نمیکردم که حتی از سوی آنها هم زیر ذرهبین باشم. این مسئله حتی در زندگی شخصیام تاثیر گذاشت چون روحیهام با آن سازگار نبود اما الان اصلا برایم مهم نیست و رویش فکر نمیکنم. برای این حواشی وقت نمیگذارم و شاید همان بهتر که سایرین برای حاشیههای کاریام وقت بگذارند.
امید علومی، خواننده و بازیگر ایرانی
فکر میکنید چه اتفاقی افتاده که اینقدر نسبت به رفتارها و زندگی شخصی یکدیگر کنجکاو شدهایم و حتی از مرز کنجکاوی رد شده و کار به فضولی کشیده است؟ البته منظورم فقط هنرمندها نیست؛ درواقع بهراحتی در مورد همدیگر نظر میدهیم و یکدیگر را قضاوت میکنیم.
سحر قریشی: این ماجرای قضاوت کردن نکته مهمی است که به نظرم به بیایمانی بازمیگردد. ما انگار خیلی چیزها را فراموش کردهایم و تا به مشکلی برنخوریم یاد خدا نمیافتیم. همیشه صبر میکنیم تا مشکل به قول معروف همسایه، برای ما هم پیش بیاید تا به خدا نزدیک شویم و خودمان را در شرایط همسایه ببینیم و درک کنیم. شاید چون یکسری آدمها مسلمان هستند و یکسری آدمها مسلمانزاده هستند.
این آدمها سطحی به دنیا نگاه میکنند. جوانی را در نظر بگیرید که پشت فرمان یک خودرو بدون اهمیت دادن به دیگران و برای فخر فروختن پایش را روی پدال گاز میگذارد، قطعا جانش هم برایش مهم نیست. چنین آدمی چه اهمیتی برایش دارد که پشت سحر قریشی چه حرفی زده شده و چه نظراتی زیر پستهای او گذاشته میشود. به نظرم این ماجراها تنها به خاطر کمرنگ شدن ایمان آدمهاست.
عکس های جدید امید علومی
یعنی فقط مسئله این است؟
سحر قریشی: ببینید ما انگار به نوعی خودمان را محق هم میدانیم؛ مثلا طرف میگوید یا کامنت میگذارد که چرا فلان کار را کردی؟ انگار باید راه بیفتیم قبل از هر تصمیم و کاری از همه اجازه بگیریم و به میل آنها رفتار کنیم. اینکه چرا با فلانی ازدواج کردی؟ چرا فلان فیلم را بازی کردی؟
چرا با فلانی دوست هستی و ... . اصلا انگار فراموش میکنند بعضی مسائل جزو مسائل شخصی افراد است. به نظرم چنین افرادی مسائل شخصی در زندگی خودشان ندارند وگرنه به حیطه خصوصی افراد دیگر احترام میگذاشتند. شاید بهتر باشد از همان اول دبستان این آموزش را به همه بدهند که زندگی هر کسی متعلق به خودش است. درواقع اینکه شما چیزی را دوست ندارید دلیل بر بد بودن آن نیست و دلیلی نیست شخص دیگری هم آن را دوست نداشته باشد.
آقای علومی این حواشی شما را هم آزار میدهد؟
امید علومی: نه آنقدرها اما این ماجرا روی من هم اثر گذاشته و باعث تاسف است.
خودتان هم دچار چنین مشکلاتی شدهاید؛ مثلا اینکه بگویند امید علومی که خواننده بود، ای بابا! این هم که آمد بازیگر شد.
امید علومی: تا دلتان بخواهد و حرفهای مشابه که همگی فقط قضاوت بدون شناخت و آگاهی است.
امید علومی و سحر قریشی
در مواجهه با آن چه کار میکنید؟
امید علومی: فقط تحمل میکنم. چه کاری میشود کرد؟! بازیگر هستی میروی یک آلبوم موسیقی میدهی میگویند همه بازیگرها میخواهند خواننده شوند. خواننده هستی میروی سمت بازیگری، میگویند همه خوانندهها بازیگر شدند.
و شاید این حرف که مثلا بچه پولدار است و... .
امید علومی: دقیقا؛ اینکه مثلا امید علومی بچه مایهدار است و پول داده تا بازی کند وگرنه خودش چیزی برای ارائه ندارد یا با پول خواننده و بازیگر شده وگرنه نه صدا دارد و نه قیافه و... . تا دلتان بخواهد این حرفها را شنیدهام.
فکر میکنید چقدر از این ماجرا به حسادت ما نسبت به موقعیت یکدیگر بازمیگردد؟
امید علومی: حسادت هم نقش دارد. به نظرم آدمی که چشم دیدن پیشرفت دیگران را ندارد، به راحتی در مورد آنها حرف میزند و نظر میدهد. به نظرم اطراف همه ما آدمهای حسود وجود دارد.
شما خودتان به موقعیت کسی حسادت کردهاید؟
امید علومی: بله ولی خیلی کم پیش آمده است. همیشه سعی میکنم اینگونه به مسئله نگاه نکنم بلکه یاد بگیرم خودم را به موقعیت بهتر و بالاتری برسانم.
به خاطر این قضاوتها و دخالتها، چقدر زندگیتان دور از چشم مردم است؟
امید علومی: متاسفانه مجبور هستی که این کار را بکنی؛ حتی کمی باعث شده دور از افراد بوده و به نوعی منزوی باشم؛ اینگونه بسیار راحتتر است.
جدیدترین تصاویر امید علومی
این موضوع در روابط دوستانهتان هم اثر گذاشته؟ مثلا از ترس اینکه یک عکس در مهمانی برای شما ماجرا و حاشیه به وجود بیاورد، به هر جمعی نروید؟
امید علومی: صددرصد این اتفاق میافتد؛ هم تعداد دوستان کم میشود و هم اینکه شما مجبورید خود را نسبت به خیلی چیزها محدود کنید. برای همین ما خیلی از کارها را نمیکنیم، خیلی جاها نمیرویم و رفت و آمدمان هم محدود و گزیده میشود.
این باعث شده از زندگی کمتر لذت ببرید؟
امید علومی: سعی کردهام جایگزینی پیدا کنم و سرم را با چیزهای دیگری گرم کنم.
خانم قریشی شما هم نسبت به قبل از زندگی کمتر لذت میبرید؟
سحر قریشی: فکر میکنم این واقعیت ـ که پشت سر آدمهایی که در چشم هستند حرف زده شودـ فقط مختص هنرمندان نیست؛ حتی پشت سر رئیسجمهور کشور هم حرف میزنند؛
رئیسجمهوری که با رأی اکثریت مردم به این جایگاه رسیدهاند. ما که در مقابل ایشان کسی نیستیم. من خودم را میگویم، خود سحر قریشی که به کسی هم برنخورد. من یک شغل دارم که بازیگری است و در کنارش زندگی شخصی خودم هم هست. چقدر ممنون میشوم که بگذارند بدون مشکل به زندگی خودم برسم؛ مثلا در مورد حسادت که گفتید، برخی مردم فکر میکنند هنرمندان حق آنها را خوردهاند.
همین حس بد را به شکل و قالب کلمه و انرژی منفی به تو منتقل میکنند تا به قول خودشان دلت را بسوزانند. اینکه مسیر زندگی هر کسی به سمتی است به نظرم یا لیاقتش را دارد یا ندارد. باید زحمت کشید تا به جایگاهی رسید.
سحر قریشی و همسرش امید علومی
آقای علومی دغدغه این روزهای شما چیست؟
امید علومی: فعلا درگیر آلبوم جدیدم هستم که اولین آلبوم مجاز من است. دوست داشتم که دیگر به شکل مجاز کار کنم؛ البته نسبت به کارهای قبل تفاوتهایی خواهد داشت اما نه آنقدر که بگویم کارهایم را عوض کردهام. این مسئله باعث شده حرفهایتر و با دقت بیشتری به موسیقی نگاه کنم. به همین خاطر کارم سختتر شده است.
سینما و موسیقی را موازی جلو میبرید؟
امید علومی: بله و به هر دوی آنها علاقه و توجه دارم.
یعنی سینما برایتان مقوله سرگرمی نیست؟
امید علومی: اصلا برایم در حد یک سرگرمی نیست و کاملا جدی برایش برنامه دارم؛ البته حتی قبل از خوانندگی دوست داشتم بازیگر شوم؛ حتی به کلاس آموزش بازیگری هم رفتم اما دیدم مسیر بسیار دشواری است.
بعد پشیمان شدید؟
امید علومی: پشیمان که نشدم اما زمینهاش فراهم نبود. در همان دوره رفتم کلاس گیتار و بعد از مدتی موسیقی و آهنگسازی را شروع کردم. وقتی وارد دنیای موسیقی و خوانندگی شدم از فضای سینما دور ماندم.
جدیدترین عکس های امید علومی
در دانشگاه موسیقی خواندید؟
امید علومی: اول در دانشگاه رودهن رشته کامپیوتر خواندم و بعد از مدتی رفتم دانشگاه هنر و بعد هم چند ترم رشته موسیقی خواندم و بعد از آن سینما پیش آمد.
شما هر دو شهرت را در سن کم تجربه کردهاید. به دنیا و زندگی بدون شهرت هم فکر کردهاید؟
سحر قریشی: من خیلی به این موضوع فکر کردهام و حس میکنم اتفاقا خیلی هم خوب است. دستکم در دنیای بدون شهرت میتوانم خیلی از کارهایی را که میخواهم انجام بدهم؛ بدون اینکه کسی به من توجه کند یا از کارهایم متعجب شود. گاهی دوست دارم بروم مثلا فلافل بخورم اما یکجوری نگاه میکنند که انگار بازیگرها نباید فلافل بخورند! میپرسند خانم قریشی اینجا چیکار میکنید!؟ آنها فکر میکنند باید رستوران گرانقیمت و لوکس بروم.
نمیدانم تکلیفمان چیست!؟ طوری رفتار میکنند که انگار کار بدی میکنیم و اگر بد است پس شما آنجا چه میکنید!؟ من بیشتر به این فکر میکنم که ایکاش بعضی از مردم درک بالاتری داشتند که به کار ما کاری نداشتند. من پشت ترافیک بوق میزنم، طرف میگوید خانم قریشی شما هم بوق میزنید!؟ بعد خودش دستش را یک ثانیه از روی بوق برنمیدارد!
تصاویر جدید امید علومی
آقای علومی برخی میگویند که خانم قریشی شما را بازیگر کرده است. این موضوع صحیح است؟
امید علومی: ورود من به بازیگری اینطور بود که یک دوست خانوادگی من را برای ساخت موسیقی یک فیلم از آقای داوود توحیدپرست معرفی کردند. آنجا آقای توحیدپرست که بسیار هم دوستداشتنی هستند از من پرسیدند که آیا کار بازیگری هم انجام میدهم و من هم ابراز علاقه کردم چون از بچگی عاشق بازیگری بودم و ایشان هم نقش اول کار را به من پیشنهاد کردند ولی متاسفانه آن کار توقیف شد.
کار بعدیام در بازیگری با سحر قریشی بود و آن کار دیده شد و به همین دلیل است که همه فکر میکنند خانم قریشی من را به دنیای بازیگری وارد کرده است. البته که خانم قریشی در این کار به من کمکهای زیادی کرده است اما در انتخاب کارگردانها که دست نمیبردند! حتی در کار «شانس، عشق، تصادف» در آخرین لحظه و بعد از ماهها از شروع کار، به پروژه ملحق شدم.
سحر قریشی بازیگر ایرانی
شما ورزش هم میکنید؟
امید علومی: تنیس و کمی هم بدنسازی کار میکنم و مدتی هم ورزشهای رزمی را دنبال میکردم.
سحر قریشی: سالها قبل از رفتن به مدرسه، رزمی کار میکردم که به خاطر مشکل پا، برایم ممنوع شد. در حال حاضر در حد معمولی ورزش میکنم و رشته خاصی را به صورت حرفهای دنبال نمیکنم. البته زمانهایی که پیک کاریام باشد، حتی فرصت باشگاه رفتن هم ندارم.
به لباس و خرید علاقه دارید؟
امید علومی: عاشق خرید کردن هستم و رسیدگی به خودم را خیلی دوست دارم. لباس پوشیدن و خوشپوشی برایم مهم است. حضورم در کار مادلینگ باعث شد که به استایل و مرتب بودن اهمیت بدهم. حضورم در هر کاری تجربه خوبی برای کارهای بعدیام شده است.
اهل کتاب خواندن هم هستید؟
امید علومی: نه زیاد، اما حتما در هر فرصتی بشود کتاب میخوانم، مخصوصا به رمان علاقه زیادی دارم.
روزهای شما چطور سپری میشود؟
امید علومی: یا در استودیوی شخصیام کارهای موسیقی را دنبال میکنم و یا در باشگاه مشغول ورزش هستم.
گردآوری : بخش فرهنگ و هنر بیتوته
منابع :
مجله زندگی ایده آل
bartarinha.ir
dehkademusic.ir
از دنیای هنر و هنرمندان بیشتر بدانید
حامد نیک پی، خواننده و آهنگساز ایرانی
بیوگرافی حامد نیک پی
حامد نیک پی (زاده ۱۳۵۶ در تهران) آهنگساز و خواننده ایرانی مقیم آمریکا ست. از وی تاکنون آلبومهای "گذر تنها" و "آسوده" و "دیوانه تر" منتشر شده است.
حامد نیک پی در آلبوم "رومی ۱" با پدرام درخشانی همکاری کرده و به عنوان خواننده در آن اثر حضور داشته است. حامد نیک پی فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه سوره است. او اولین حضورش با گروه رومی بود و در کنسرتهای این گروه حضور داشت. همچنین با گروه «مسعود حبیبی» به هند سفر کرد و در جشنواره «جهان خسرو» خواند.
حامد نیک پی زاده ۱۳۵۶ در تهران است
حامد نیک پی در آلبوم "رومی ۱" با پدرام درخشانی همکاری کرده است
حامد نیک پی هماکنون در آمریکا به سر میبرد و در زمینه تدریس موسیقی سنتی مشغول به کار است. شاید باور کردنش سخت باشد. خواننده آلبوم «رومی 1» بعد از آن استقبال کم نظیر از این اثر و پدرام درخشانی، از کشور خارج شود و تنها به آموزش آواز بپردازد. او کنسرت های زیادی را در آمریکا و اروپا روی صحنه برده است.
عکس های حامد نیک پی
حامد نیک پی فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه سوره است
حامد نیک پی در یکی از گفتگوهای خود با یکی از رسانه های ایرانی خارج از کشور درباره دغدغه های این روزهایش گفته: «بعضی وقت ها در آهنگ هایی که به صورت تصنیف نوشته می شود، تکنیک هایی بوده که فی البداهه اتفاق افتاده. من بعدا روی آنها فکر کرده ام و سروسامانی به آنها داده ام. سعی کرده ام منسجم تر در آن آهنگ استفاده کنم. یک بار با شعر زنده یاد مشیری، یک بار با صدای پای آب سهراب سپهری... بوده که مثلا با دو تحریر مختلف اجرا کرده ام.»
عکس های حامد نیک پی
تصاویر جدید از حامد نیک پی
حامد نیک پی در زمینه تدریس موسیقی سنتی مشغول به کار است
گردآوری : بخش فرهنگ و هنر بیتوته
منابع :
fa.wikipedia.org
bartarinha.ir
هفته نامه تماشاگران امروز
از دنیای هنر و هنرمندان بیشتر بدانید
سلنا گومز
عکس های جدید سلنا گومز
سلنا گومز در گرند پریری، تگزاس به دنیا آمد
جدیدترین عکس های سلنا گومز
سلنا گومز اولین فیلمش را در سن 7 سالگی بازی کرد
تصاویر جدید سلنا گومز
سلنا گومز در سال ۲۰۰۸ میلادی سفیر یونیسف شد
سلنا گومز
عکس های جدید سلنا گومز
جدیدترین تصاویر سلنا گومز
سلنا مری گومز بازیگر، خواننده و طراح مد اهل آمریکا
سلنا مری گومز بازیگر، خواننده و طراح مد اهل آمریکا
گردآوری : بخش فرهنگ و هنر بیتوته
از دنیای هنر و هنرمندان بیشتر بدانید
محمدعلی اینانلو
بیوگرافی زنده یاد محمدعلی اینانلو
محمدعلی اینانلو (زاده ۲ فروردین ۱۳۲۶ قزوین - درگذشتهٔ ۱۲ دی ۱۳۹۴) مجری تلویزیون، بازیگر، صداپیشه، کارشناس ورزشی، روزنامهنگار و کارشناس و مستندساز طبیعت بود. وی به عنوان قدیمیترین گزارشگر و مفسر والیبال در ایران و بنیانگذار روزنامهنگاری محیط زیست شناخته میشد. اینانلو دارای دو فرزند به نام های آرش و البرز است.
• سوابق کاری محمدعلی اینانلو
- محیط زیست
محمدعلی اینانلو دارای سابقه ۴۰ سال طبیعتگردی در ایران بود و آموختههای خود را به صورت نوشته و فیلم درآورد. همچنین، اینانلو از مبتکران کلاسهای آموزش اکوتوریسم در ایران بود. او دارای مدرک کارشناسی در رشته ادبیات بود و در زمینهٔ کار در رسانههای مکتوب و تصویری ایران سوابق متعددی داشت. اینانلو همواره دغدغه معرفی و حفظ طبیعت ایران را داشت و در برنامههای مختلف آن را مورد تأکید قرار میداد.
محمدعلی اینانلو دربارهٔ ظرفیتهای طبیعت ایران اعتقاد داشت: اکوتوریسم ۸ شاخه اصلی دارد و ۸۰۰ شاخهٔ فرعی که همه اینها در طبیعت ایران در دسترس است. از طرف دیگر کشور ما جوانترین کشور دنیاست، یعنی با تربیت نیروهای جوان به این سمت به راحتی میتوان این جاذبهها را برای دیگران توضیح و تفسیر کرد.
محمدعلی اینانلو دارای سابقه ۴۰ سال طبیعتگردی در ایران بود
- ورزش
محمدعلی اینانلو به عنوان مفسر بازیهای والیبال از بازیهای آسیایی تهران در سال ۱۹۷۴ شروع به کار کرده بود و از مجریان معروف تلویزیون و رادیوی ایران به شمار میرفت.
- مستندسازی و سینما
محمدعلی اینانلو طی دوره فعالیت خود تعداد زیادی مستند در زمینه زیستمحیطی و گردشگری تهیه و کارگردانی نمود که از شاخصترین آنها میتوان به ایران؛ جهانی در یک مرز اشاره کرد. وی همچنین در دو فیلم سینمایی «ارتفاع پست» و «به رنگ ارغوان» به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا به عنوان بازیگر حضور داشت و به ایفای نقش پرداخته بود.
- مطبوعات
محمدعلی اینانلو از سال ۱۳۴۲ فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز نمود و در بیش از ۴ دهه فعالیت مطبوعاتی علاوه بر نگارش مقالههای متعدد در مجلات و روزنامهها سردبیری مجلات گردش، مجله سیلکرود به (زبان انگلیسی)، شکار و طبیعت، مجله جهانگردان و مجله طبیعت (همچنین صاحب امتیازی) را به عهده داشت.
• در گذشت محمدعلی اینانلو
محمدعلی اینانلو، در شهریور نود و چهار براثر یک ضایعه مغزی در بیمارستان بستری شده بود. وی مدتی تحت درمان بود و با بهبود حالش توانسته بود برنامههای تلویزیونی را هم اجرا کند. اینانلو چند ماه بعد، صبح روز دوازده دی ماه همان سال در بیمارستان آتیه تهران بر اثر سکتهٔ قلبی درگذشت.
محمد علی اینانلو، بنیانگذار روزنامهنگاری محیط زیست شناخته میشد
• گزیده ای از گفتگوی اینانلو با رسانه های مختلف
متن زیر گزیده ای از چند گفت و گوی محمدعلی اینانلو است با رسانه های مختلف، خوانش حرف های اینانلو سیر یک زندگی موفق را پیش رویتان می گذارد، صرف نظر از اینکه علاقه مند به کارهای او بوده اید یا نه، با خواندن متن چیزهای زیادی دستگیرتان می شود.
از تبار شاهسون
محمدعلی اینانلو: ما از ایل شاهسون هستیم. پدرم هدایتالله خان اینانلو است. ایل شاهسون در دامنههای سبلان و دشت مغان زندگی میکنند. زمانی که من به دنیا آمدم بیشتر ایل تخت قاپو(ساکن شدن ایل در یک منطقه و ییلاق و قشلاق نکردن) شده بود، ولی من این خوشبختی را داشتم که سالهای اول کودکی را در چادر زندگی کنم. دور تا دور ما صدای آب جاری، صدای پرندهها و صدای باد میآمد و این حس با من باقیماند. در دوران دانشجویی سفرهایم آغاز شد. اصفهان، شیراز، خراسان و... به سفرهای خارجی هم رفت.
هشت ساله ی آسفالت ندیده!
محمدعلی اینانلو: علت علاقۀ من به طبیعت و سفر کردن همین ژن ایلیاتی من است. در واقع من در طبیعت به دنیا آمدم و زندگی کردم و تا هشت سالگی من که به تهران آمدیم، حتی هنوز آسفالت ندیده بودم. طبق رسوم زندگی ایلیاتی، از صبح که بیدار می شدیم، چند نفر موظف بودند که مراقب من باشند، اما من همۀ آنها را "قال" می گذاشتم، "جیم" می شدم و به باغ و دشت و مزارع می رفتم؛ و موقعی که در میان گندم زار دراز می کشیدم، مارها، مارمولک ها وحشرات روی بدنم می آمدند، می خزیدند و من با آنها حرف می زدم.
ورزشکار همه فن حریف
محمدعلی اینانلو: پدرم و علی آقا سه چیز به من آموختند: سوارکاری- تیراندازی و راستگویی. من به شدت از دروغ گفتن و دروغ شنیدن بدم می آید و این خصلتم را مدیون تربیت ایلیاتی خودم هستم.با این ورزش های ایلیاتی بزرگ شدم، مشتی زنی یاد گرفتم، کشتی یاد گرفتم، چلتوق یاد گرفتم...
بعدها که به تهران آمده بودیم، علاوه بر تیراندازی با تفنگ، من به تیراندازی با کمان هم علاقه مند شدم و این رشته را ادامه دادم؛ تا جایی که قهرمان کشور شدم. فعالیت در رشته والیبال را هم از دورۀ دبستان شروع کردم وبه صورت حرفه ای ادامه دادم تا جایی که دعوت به حضور در تیم ملی هم شدم. بعد هم عضو تیم والیبال، بسکتبال و دومیدانی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران هم بودم.
محمد علی اینانلو از مجریان معروف تلویزیون و رادیوی ایران به شمار میرفت
فراری از درس
محمدعلی اینانلو: هیچ وقت درس را دوست نداشتم، اما به مطالعۀ آزاد خیلی علاقه دارم. به طوری که زندگی کردن بدون کتاب برای من کاملاً بی معنی است، در همان زمان، معلمی داشتم به نام آقای نوح اسفند. ایشان عضو هیئت تحریریۀ مجلۀ توفیق بودند و باعث شدند برای اولین بار، مطلبی از من، در مجلۀ توفیق چاپ شود. وقتی که من اسم خودم را پای آن مطلب دیدم، چنان خوشحال شدم که همان لحظه از مدرسه بیرون رفتم و تا خانه دویدم و همین امر، باعث ادامۀ فعالیت من و ایجاد انگیزۀ هر چه بیشتر در من شد.
گزارشگر والیبال
محمدعلی اینانلو: اولین گزارش من هم مربوط به گزارش تیم "زسکا موسکا" بود که به ایران آمده بودند و چون اوایل کارم بود و آماتور بودم، با تأنّی خاصی گزارش را ارائه می دادم که حتی بعداً دوستان در روزنامه های ورزشی، از جمله همین اردشیر خان لارودی، سر به سرم گذاشتند. در آن زمان، هر کسی در رشته ای خاص تخصص داشت. مثلاً آقای بهمنش در کشتی و دومیدانی تخصص داشتند، مانوک خدابخشیان در فوتبال، ایرج ادیب زاده در دوچرخه سواری داشت و خلاصه هر کسی در حوزه ای متخصص بود و من هم در والیبال تخصص داشتم.
خبرنگاری عشق یا مرض؟
محمدعلی اینانلو: بعضی ها می گویند خبرنگاری عشق است، اما من معتقدم که "مرض" است! یک روز سیروس علی نژاد با من تماس گرفت از من خواست که یک مطلب راجع به کلاردشت بنویسم، من هم در پاسخ گفتم: " سیروس! من تصمیم گرفتم که دیگر روزنامه نگاری نکنم". ایشان هم گفتند: "خب هر طور راحتی" و گوشی را قطع کرد! همان شب، مطلب را برایش نوشتم. صبح که شد تلفن را برداشتم، تماس گرفتم. به محض اینکه سیروس گوشی را برداشت و صدای من را شنید گفت: "صبر کن، صبر کن، اون مرض رو من هم دارم! می دونم مطلب رو نوشتی!"
دو کیلو ناسزا
محمدعلی اینانلو: شایعه ای مبنی بر اینکه من شکار زده ام، برای من درست کردند. در ایلات و عشایر، شکار یک فضیلت محسوب می شود و اصلا، مردی که شکار نمی کرد فکر می کردند که مشکلی دارد. من با تفنگ بزرگ شدم. اما حالا بیش از هفده سال است که من به شکار نرفتم و شاید اولین شاهسونی باشم که تفنگ را زمین گذاشته، سال هاست که دیگر دل شکار کردن ندارم. حالا شما تصور کنید که برای من، چنین شایعه ای درست کنند و بدتر از آن، جوانان ما، بدون لحظه ای تفکر، این شایعه را پخش کنند!
تصورش را بکنید که حدود "دو کیلوگرم" برای من ناسزا ارسال شد! خودتان حساب کنید که هر کیلوگرم، چند ورق A4 می شود؟ و روی هر ورق A4 چند تا کامنت می توان نوشت؟
رفیق های بی معرفت و بد حساب
محمدعلی اینانلو: به نظر من اکثر مدیران رسانه ها، "رفیق های بی معرفت و بدحساب" ما محسوب می شوند. بد حسابند به این دلیل که حقوق و دستمزد بچه ها را به موقع پرداخت نمی کنند، و آنها را بیمه نمی کنند، بی معرفتند به این دلیل که وقتی یک خبرنگار، مطلبی انتقادی راجع به عملکرد یک نهاد، سازمان و یا فردی خاص می نویسد، این کار را به اتکای خبرگزاری و یا روزنامه ای که در آن مشغول به کار است انجام می دهد. در نتیجه، اگر هر کس عکس العملی نشان داد، باید آن روزنامه پشت آن خبرنگار بایستد و از او حمایت کند. در حالی که اینطور نیست و اصولاً اینگونه است که آنها، بلافاصله پشت خبرنگار را خالی می کنند. در نتیجه یک خبرنگارِ هیچ کاره می ماند و یک سازمان، وزارتخانه یا...
از مسئولین رسانه ای می خواهم که با معرفت و خوش حساب باشند، از مسئولین غیر رسانه ای هم می خواهم که انتقاد پذیر باشند.
محمدعلی اینانلو از سال ۱۳۴۲ فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز نمود
مستند ساز رکورد دار
محمدعلی اینانلو: میتوانم بگویم که من رکورددار برنامههای ایرانشناسی در تلویزیون هستم و هزاران ساعت برنامه در این رابطه تولید کردهام؛ در شبکههای 2، چهار، مستند و جامجم. حتی قدیمیترین برنامه شبکه جامجم تحتعنوان «ایران، جهانی در یک مرز» متعلق به من است. من در این برنامه، این مملکت را به ایرانیان و مردم دنیا شناساندم.
جهانگردی به جای نفت
محمدعلی اینانلو: من حدود 12 سال پیش فیلم «جهانگردی به جای نفت» را ساختم که به تازگی برخی درباره این مساله حرف میزنند. من در آن زمان جهانگردی را به جای نفت پیشنهاد کردم که اگر گوش شنوایی بود، امروز با نفت بشکهای 50 دلار به دست و پا نمیافتادیم و از لحاظ گردشگری پیشرفت زیادی کرده بودیم. اما علت اصلی اولویت داشتن گردشگری این است که کشور ما یکی از جوانترین کشورهای دنیاست و 70 درصد جمعیت کشور ما، جوانها هستند. در عین حال، افغانستان که همجوار ماست، بزرگترین تولیدکننده مواد مخدر جهان است. من معتقدم که بیکاری، امالفساد است. من دو پسر دارم و میدانم که اگر جوانها بیکار باشند، ممکن است به تدریج به انحراف کشیده شوند.
مرد رسانه
محمدعلی اینانلو: من در اصل یک فرد رسانهای هستم. یعنی اگر من برنامه گردشگری را برای تلویزیون ساختهام، به این دلیل بوده که با رشتهام در ارتباط بوده است. اگر در رشته تبلیغات کار کردهام و هنوز هم عضو انجمن جهانی تبلیغات هستم، به این دلیل است که حوزهای از رسانه است. اگر مؤسسه طبیعت را راهاندازی کردهام، باز هم بخشی از آن به رسانه مربوط میشود.
صدای خاص
محمدعلی اینانلو: اولویت من، کار رسانهای مکتوب است و خیلی هم بد نمینویسم. من آشنایی زیادی با کامپیوتر ندارم و اخیراً بچهها به من یاد دادهاند چطور با تبلت کار کنم. چندی پیش، سایتی را دیدم که بهترین صداها را با مثالهای عینی شناسایی و معرفی کرده بود. مثلاً نوشته بود که صدای بم زنانه چنین تعریفی دارد یا صدای سوپرانو، فلان تعریف و مختصاتی دارد. برای صدای «باس» یا بم مردانه هم تعریفی ارائه کرده بود و دو مثال برای آن معرفی کرده بود؛ محمدعلی اینانلو و محمد نوری.
محمد علی اینانلو
سینما و حاتمی کیا
محمدعلی اینانلو: با حاتمیکیا شرط کردم و گفتم که وقتی تو کارگردانی میکنی، من اجازه میخواهم که به فاصله یکی دو متر پشت سرت بایستم. او باز هم تأکید کرد که مشکلی ندارد من پشت سرش بایستم. در آن شرایط دیدم که این فرد در انتخاب جای دوربین و کارهای دیگر چقدر باهوش است. بعد از اینکه کارمان در فیلم ارتفاع پست تمام شد، حاتمیکیا از من پرسید که به چه نتیجهای رسیدی؟ گفتم که من فیلم خودم را خودم کارگردانی نخواهم کرد. من ترجیح میدهم بهعنوان مشاور در کنار کارگردانی مثل تو بایستم. وقتی علت را جویا شد، به او گفتم که سینما خیلی بیرحم است و من به این حد بیرحم نیستم.
مسافر ماشین باز
محمدعلی اینانلو: من در 30 سال گذشته، 4 میلیون کیلومتر در ایران سفر کردهام. این یک ادعای بیحساب و کتاب نیست و کیلومتر شمارهای ماشینهای من در اینباره شهادت میدهند. من هر ماشینی را که میخرم، 400 هزار کیلومتر با آن رانندگی میکنم و اگر از بین نرفته باشد، از پرتگاه سقوط نکرده باشد یا سیل آن را نبرده باشد، آن را رنگ و تودوزی میکنم و در مزرعهام میخوابانم. هنوز هم چند ماشین دارم که چنین وضعیتی دارند.
من در کانادا خودرو اجاره کردم و تمام مناطق شرقی، غربی، شمالی و مرکزی این کشور را گشتم. هر کسی که به کانادا میرود، برای استراحت و تفریح میرود اما من در آنجا هم مثل ایران زندگی کردم.
کاشف خستگی ناپذیر..
محمدعلی اینانلو: مثلاً کلاردشت را من معروف کردم اما امروز از کلاردشت چیزی باقی نمانده است. حتی جنگل ابر را من برای نخستین بار معرفی کردم اما چارهای هم نیست؛ این مملکت متعلق به جوانهاست و آنها باید بروند و مناطق مختلف کشور را ببینند. البته لازم است که محیط زیست را ملاحظه کنند. ما در کویر لوت چیزهایی کشف کردیم که برای نخستین بار در ایران کشف شد اما متأسفانه به آنها توجه نشد. از دانشگاههای آمریکا به من جواب دادند اما وقتی من گزارشی به فارسی و انگلیسی تهیه کردم و برای دانشگاه تهران، سازمان محیط زیست و... فرستادم، هیچکس به من نگفت عمو! خرت به چند من؟!
کویر گردی
محمدعلی اینانلو: من از جوانهایی که برای آفرود و تفریح به کویر میروند خواهش میکنم که برنامهریزیشده به کویر بروند؛ اول بهخاطر حفاظت از جان خودشان و بعد بهخاطر حفظ طبیعت. قطعاً جوانها باید از رانندگی در کویر لذت ببرند؛ همانطور که من هم زمانیکه در پهنه کویر میافتم، از رانندگی لذت میبرم اما کویر را خراب نمیکنم و طبیعت را شلوغ نمیکنم. حیواناتی که در کویر زندگی میکنند، حق حیات دارند و برعکس آنچیزی که میگفتند کویر لوت عاری از حیات است، من اثبات کردم که تا اعماق کویر لوت، حیات وجود دارد.
نیمرو روی سنگ
محمدعلی اینانلو: میگفتند که «گندم بریان» گرمترین نقطه کره زمین است که البته یک سال هم گرمترین نقطه زمین بود. من تا داخل گندم بریان رفتم، تخممرغ را روی سنگ نیمرو کردم، خوردم و فیلمش را هم ثبت کردم.
یک نفر جنگل را دوست دارد و یک نفر کوهستان را میپسندد. همهجا هم زیباست.من به شخصه کویر را خیلی دوست دارم؛ گستردگی، عظمت، زیبایی، شبها و ستارههای کویر باعث شدهاند که کویر حالت عجیبی داشته باشد.
سمنان یک قاره است
محمدعلی اینانلو: دامغان هم کویر دارد، هم کوه دارد و هم جنگل دارد؛ در حالیکه همه اینها به یکدیگر نزدیک هستند. یا حتی سمنان. شما در سمنان با گرمای 50 درجه مواجه میشوید اما زمانیکه 20 دقیقه رانندگی میکنید، دمای هوا به 20 درجه میرسد. 20 دقیقه دیگر رانندگی میکنید و به جنگل میرسید و بعد از یک ساعت میتوانید به دریا برسید. در کجای دنیا چنین چیزی میبینید؟ اگر مردم کشورهای دیگر بخواهند چنین مناظر طبیعی را ببینند باید قاره عوض کنند اما ما میتوانیم همه این مناظر را در سمنان ببینیم.
شکار ممنوع
محمدعلی اینانلو: من شکارچی بودم اما 15 سالی است که به شکار نمیروم. علیرغم اینکه خودم شکارچی بودم و با شکار موافقم اما به شدت طرفدار این هستم که شکار برای 5 سال ممنوع شود. البته باید فروش 400 پروانه در سال ادامه پیدا کند و راهی پیدا کنیم که از کشتار حیوانات جلوگیری شود.
من کار و زندگیام از یکدیگر جدا نیست. همه از میپرسند چه زمانی وقت میکنی به خودت برسی؟ من میگویم که تفریح من، کار من است و کار من تفریح من است؛ زندگی من، کارم است و کارم زندگی من است. متأسفانه همسرم فوت کرده اما تا زمانی که زنده بود، با من همراهی میکرد.
محمد علی اینانلو
از آش شله قلمکار تا فسنجون
محمدعلی اینانلو: همه غذاها را راحت میخورم اما بعضی را به بعضی دیگر ترجیح میدهم. قورمه سبزی و فسنجان را خیلی دوست دارم. دنده کباب را هم خیلی دوست دارم اما نه بیشتر از یک بار در هفته. آشپز درجه یک هستم. آش شله قلمکار شیرازی درست میکنم که کار هر آشپزی نیست اما 48 ساعت برای آن زمان میگذارم.
خشم دریاچه ارومیه
محمدعلی اینانلو: دریاچهی ارومیه دهها سال صبر کرد و دید که آبهایش را بردند و با آن باغ سیب درست کردند و چه سیبهای درشتی هم به دست آوردند. حالا صبرش دارد تمام میشود و میگوید شما آدمها به من آب ندادید. من این آب باقیمانده را در اختیار آفتاب میگذارم و تبدیل میشوم به نمک. بعد باد را که با من دوست است خبر میکنم و نمک ها را مینشانم روی همان سیبهای درشت و همهی این باغ هایتان را نابود میکنم.سیستان زمانی انبار غلهی ایران بود و بعد از اینکه هامونها خشک شدند واردکنندهی گندم شد.
گردآوری : بخش فرهنگ و هنر بیتوته
منابع :
bartarinha.ir
fa.wikipedia.org
از دنیای هنر و هنرمندان بیشتر بدانید
نمادگرایی را می توان بیشتر یک فلسفه درباره محتوا و معنای هنر دانست
سبک نمادگرایی (سمبولیسم) چیست؟
نماد گرایی (سمبولیسم) جنبشی هنری در واکنش به جنبش های رئالیسم و امپرسیونیسم بود. شاعران، موسیقی دانان، هنرمندان و نویسندگان جنبش نماد گرایی همگی از نمادها استفاده می کردند تا مفاهیم را به شیوه ای غیر مستقیم بیان کنند. نقاشان نمادگرا می خواستند نقاشی هایشان معانی ای فراتر از اشکالی که می کشند را به نمایش بگذارد.
زمان ظهور سبک نمادگرایی
جنبش نمادگرایی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم جای خود را بازکرد. نمادگرایی یا سمبولیسم در فرانسه متولد شد اما جنبشی قوی در روسیه، بلژیک و اتریش نیز وجود داشت.
ویژگی های سبک نمادگرایی یا سمبولیسم
نقاشان نمادگرا یا سمبولیسم طیف گسترده ای از موضوعات از جمله قهرمانان، زنان، حیوانات و مناظر را مورد استفاده قرار می دادند. آنها معمولاً به این سوژه ها معانی عمیقی مانند عشق، مرگ، گناه، مذهب یا بیماری را می دادند. آنها به جای این که زندگی واقعی را برای نمایش چیزی به کار برند از استعاره ها (یا سمبل ها) استفاده می کردند.
نمونه هایی از سبک نقاشی نمادگرایی
فرشته زخمی (هوگو سیمبرگ)
در این نقاشی فرشته جوانی به وسیله دو پسر حمل می شود. فرشته مجروح است و دو پسر بسیار جدی اند. یکی از پسرها مستقیم به بیننده نگاه می کند. فرشته نمادی از کمال مطلوب است اما وقتی با واقعیت مواجه می شود مجروح می شود. این نقاشی در سال 2006 به عنوان نقاشی ملی فنلاند انتخاب شد.
آیدا در حال خواندن نامه اویلهم همرشوی
همرشوی اغلب فضای داخلی و پرتره هایی از اشخاصی که به یک سمت چرخیده یا پشتشان به بیننده است را می کشیده است. در این تصویر آیدا، همسر همرشوی است که به یک طرف چرخیده و در حال خواندن نامه است. درب در سمت راست او باز است و او را دعوت به ترک خانه می کند. این نمادها به بیننده احساس تنهایی بانو در هنگام خواندن نامه را القا می کند.
پرتره آدل بلوخ بوئر من اول (گوستاو کلیمت)
این پرتره تصویری از یک زن است که در سال 2006 به قیمت 135 میلیون دلار فروخته شد. در آن زمان این نقاشی گران ترین نقاشی ای بود که تاکنون فروخته شده بود. در این نقاشی یک زن لباس شب طلایی پوشیده شده است. این لباس شب با جزئیات خیالی و برگ طلا تزئین شده است. این لباس شب نمادی قوی از فردی است که هویت و همچنین امیدش به آینده در حال تغییر است.
هنرمندان معروف سبک نمادگرایی یا سمبولیسم
• پیر پورویس د چاوانس- این نقاش فرانسوی یکی از رهبران جنبش نمادگرایی بود. او همچنین به خاطر کشیدن نقاشی های دیواری در ساختمان ها معروف بود.
• ویلهم همرشوی- نقاش دانمارکی که به خاطر پرتره های سبک نمادگرایی و فضای داخلی خشک و سرد معروف است.
• فردیناند هودلر- نقاش معروف سوئیسی که در اواخر کارش به جنبش اکسپرسیونیسم پیوست.
• گوستاو کلیمت- نقاشی های کلیمت در سال های اخیر مشهور شده اند. او یک نقاش اتریشی بود که در وین مشغول به کار بود.
• گوستاو مورو- مورو در بسیاری از نقاشی هایش از کتاب مقدس مسیحیان و همچنین شخصیت های اساطیری استفاده می کرد.
• ادوارد مونک- بیشتر شهرت او به خاطر نقاشی «جیغ» است. این هنرمند نروژی تأثیر زیادی بر جنبش اکسپرسیونیسم به جا گذاشت.
• اودیلون ردون- این نقاش فرانسوی یکی از رهبران جنبش نمادگرایی بود. وی گفته که کارش وسیله ای برای الهام بخشیدن به مردم است.
• هوگو سیمبرگ- یکی از نقاشان سبک نمادگرایی بود، این نقاش فنلاندی بیشتر به خاطر نقاشی فرشته زخمی مشهور است.
• ویکتور وسنتسوف- یکی از رهبران احیای هنر روسیه بود. او هم موضوعات تاریخی و هم موضوعات اساطیری را نقاشی می کرد.
حقایقی خواندنی درباره سبک نمادگرایی
√ مانیفست نمادگرایی به وسیله مقاله نویس و شاعری به نام جان مورآس در سال 1886 منتشر شد.
√ نمادگرایی تأثیر زیادی بر اکسپرسیونیسم و سوررئالیسم که دو جنبش هنری آینده بودند به جا گذاشت.
√ پل گوگن هنرمند معروف پست امپرسیونیست گاهی اوقات به عنوان نقاش نمادگرا شناخته می شود.
√ بسیاری از هنرمندان نمادگرا عمداً معنی کارشان را مبهم می سازند و درباره آن توضیح نمی دهند. به این ترتیب بیننده می تواند تفسیر خودش را داشته باشد.
√ نمادگرایی را می توان بیشتر یک فلسفه درباره محتوا و معنای هنر دانست تا سبک خاص.
منبع : www.020.ir
از دنیای هنر و هنرمندان بیشتر بدانید